|
کد خبر : 17182 |
|
۲۱:۱۰:۴۷ ۰۹ تير ۱۳۸۸ |

تقلب در انتخابات رياست جمهوري از دو حالت كلي نمي تواند خارج باشد : تقلب در اخذ و شمارش رأي در صندوق هاي اخذ رأي و يا تقلب و جابجايي در مرحله تجميع و اعلام آرا در فرمانداري ها و ستاد انتخابات كشور.
تقلب در انتخابات رياست جمهوري از دو حالت كلي نمي تواند خارج باشد : تقلب در اخذ و شمارش رأي در صندوق هاي اخذ رأي و يا تقلب و جابجايي در مرحله تجميع و اعلام آرا در فرمانداري ها و ستاد انتخابات كشور. احتمال وضعيت دوم با توجه به اعلام ريز آرا در تك تك شهرستان ها و حتي صندوق ها عملاً منتفي است. مگر آنكه چنين تصور شود كه مسئولان ستاد انتخابات بعد از اعلام نتايج دلخواه، نتايج تك تك شهرستان ها و صندوق ها را نيز مطابق با آن تغيير داده اند كه اين امر با رجوع به صورت جلسه هر صندوق كه همان شب شمارش آرا به امضاي نمايندگان هيأت اجرايي و نظارت رسيده، آزمون پذير است. اما در حالت اول، يعني تقلب سر صندوق ها، موضوع موقوف به وجود يك » شبكه حداقل 150 هزار نفري تقلّب » از عوامل اجرايي و نظارتي انتخابات است كه كه در عين هماهنگ و توجيه بودن نسبت به ضرورت و فلسفه اين حركت، لازم است به شدت رازدار و امين (!!) نيز بوده باشند. در اين شبكه تقلب لزوماً تعداد معتنابهي معلّم، كارمند جزء، معتمدين محلي و ... حضور دارند و اين البته جدا از دهها هزار نمايندگان كانديداهاست كه تا پايان شمارش آرا در محل حضور و بر فرآيند اخذ و شمارش رأي نظارت داشته اند. آقاي موسوي در نامه به شوراي نگهبان مدعي هستند كه صدها نفر از نمايندگان ايشان در تهران و هزاران نفر در شهرستانها از محل راي گيري اخراج شده اند. اگر چه عوامل اجرايي صحت اين ادعا را نپذيرفته اند ولي با توجه به صدور كارت براي 3800 نماينده آقاي موسوي در تهران و بيش از 40000 نماينده در كل كشور، بر اساس ادعاي خود ايشان مي توان عدم اخراج حداقل
80 % نمايندگان او از صندوق ها و حضور آنان تا پايان شمارش آرا را نتيجه گرفت. در فرض تقلّب بر سر صندوق ها بايد از اين
- حداقل - 3000 نفر در تهران و 30000 نفر در شهرستانها نيز سؤال كرد كه چرا در اعتماد مهندس خيانت و در مقابل اين تقلب 150 هزار نفره سكوت كرده اند؟ آنها حداقل مي توانستند اسناد و مدارك معتبري فراهم كنند تا نامه هاي اعتراضي به شوراي نگهبان مستدل و منطقي تر شود. يا مي توانند با بيان نام و شماره صندوق محل حضور خود درباره تقلب شهادت دهند. ولي آنان در اين امر كوتاهي كرده اند تا جايي كه قوي ترين حجت مهندس موسوي و يارانش براي وقوع تقلب در انتخابات مشاركت بيش از 100 درصدي در 40 حوزه
( و نه 170 حوزه ) اخذ رأي باشد كه مجموعاً كمي بيش از 1 ميليون رأي از مجموع 40 ميليون رأي را به خود اختصاص مي دهد و در برخي از آنها نيز موسوي رأي بيشتري را كسب كرده است! توضيحات قائم مقام ستاد انتخابات درباره اين مهم ترين دليل تقلب را بخوانيد.
گذشته از تمامي اين مناقشات، « افسانه تقلب 11 ميليوني » در دو سطح قابل تحليل است. در سطح سياسي ما با پروژه اي برنامه ريزي شده مواجهيم كه از 6 ماه قبل از انتخابات با طرح موضوع صيانت از آرا كليد خورد. بر من خرده گرفته خواهد شد كه چرا سريعاً پاي انقلاب هاي رنگي را به ميان مي كشي؟! ولي تقصير من چيست كه كارگردانان آشكار و نهان جريان سياسي مقابل، سه فاز اصلي تجربه انقلاب هاي رنگي در اوكراين و گرجستان
( انتخاب يك رنگ، تأكيد بر دروغگويي دولت و اظهار نگراني دائم از تقلب در انتخابات ) را طابق النعل بالنعل پياده كردند و با دعوت مردم به خيابان پس از انتخابات فاز چهارم را نيز به نمايش گذاشتند؟ كارگردانان آشكار و نهان خود خوب مي دانند كه واقعيت چيست و خبرهاي نشت كرده از جلسات دروني و صحبت هاي يكي از مسئولين ارشد ستاد موسوي در ديدار با رهبري به روشني مؤيد اين مطلب است.
اما اين واقعيت در وراي سطح سياسي، واجد سطحي اجتماعي نيز هست كه بايد به طور جدي مورد تأمل قرار گيرد. اين واقعيت حيرت انگيز آن است كه بخش قابل توجهي از طبقه متوسط جديد شهر نشين
( به ويژه تهران نشين ) « افسانه تقلّب 11 ميليوني » را باور كرد. در جمع بندي هاي دروني كارگردانان آشكار و نهان اين گونه مطرح شده بود كه براي باور پذير ساختن مسأله تقلب بايد نهايت تلاش صورت گيرد كه فاصله احمدي نژاد از رقيبش بيشتر از 4 يا 5 ميليون رأي نباشد. اما به راستي چرا و چگونه آنان در فاصله بيش از 11 ميليوني موفق به اقناع بخش معتنابهي از بدنه اجتماعي خود راجع به وقوع تقلب شدند؟! در پست قبلي من بر اساس تجربه شخصي خودم اشاره اي به موضوع حال و هواي هواداران فعال و پر شور يك كانديدا پس از شكست در انتخابات كردم. ولي بايد اذعان كرد كه باور افسانه تقلب 11 ميليوني از سوي بخش مهمي از طبقه متوسط تهران نشين با تكيه صرف به چنين تفسيرهايي دچار نارسايي است و به لحاظ كمّي و كيفي متفاوت از آن است. مقصود را با مثالي توضيح مي دهم : هفته گذشته در اتاق يكي از اساتيد دانشكده علوم اجتماعي بودم كه يكي ديگر از اساتيد مشهور و سرشناس دانشكده
( كه سوابق مديريتي مهم و البته سابقه حضور در نهاد هاي انقلابي و - به قول دوستان نظامي - را هم دارد ) با حالتي هيجان زده وارد شد و در حال نشان دادن صفحه پرينت گرفته شده به همكارش مي گفت : « ايناها!! ... اين نتايج واقعي انتخابات است. » همان نتايج معروفي كه طي آن نامه بانمك از سوي محصولي به رهبري اطلاع داده شده بود : موسوي 19 ميليون، كروبي
13 ميليون و احمدي نژاد
5 ميليون!! و من هر چه دقت كردم در چهره استاد محترم كه با آب و تاب از درز كردن اين آمار از درون وزارت كشور سخن مي گفت، نشاني از شوخي يا جنگ رواني نديدم. او افسانه را باور كرده بود! در پست بعدي تلاش مي كنم پاسخي براي اين سؤال بيابم كه چرا طبقه متوسط جديد تهران نشين افسانه تقلب 11 ميليوني را باور كرد.
نويسنده:سجاد صفارهرندي
|